مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
86
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
الطّبريّ ، التّاريخ ، 5 / 404 - 405 ، 406 - 407 / عنه : الحائري ، ذخيرة الدّارين ، 1 / 237 - 238 ؛ القمّي ، نفس المهموم ، / 192 - 193 ، 194 - 195 ؛ المازندراني ، معالي السّبطين ، 1 / 275 - 276 ، 277 ؛ الميانجي ، العيون العبري ، / 73 - 74 ؛ ابن الأثير ، الكامل ، 3 / 281 - 282 ؛ النّويري ، نهاية الإرب ، 20 / 420 - 423 ؛ بحر العلوم « 1 » ، مقتل الحسين عليه السلام ، / 196 - 197 [ بعد ملاقاة الإمام عليه السلام مع الحرّ ] ثمّ أقبل الحسين إلى أصحابه وقال : هل فيكم أحد يخبر الطّريق على غير الجادّة ؟ فقال الطّرمّاح بن عديّ الطّائيّ : يا ابن بنت رسول اللَّه ! أنا أخبر الطّريق . فقال الحسين : إذاً سر بين أيدينا ! قال : فسار الطّرمّاح وأتبعه الحسين هو وأصحابه ، وجعل الطّرمّاح « 2 » يقول :
--> - برسى كه به خدا در آنجا از شاهان غسان وحمير ونعمانبن منذر وسياه وسرخ محفوظ بودهايم . به خدا هرگز آنجا دشمنى به ما در نيامده . من نيز با تو مىآيم تا تو را در دهكده فرود آرم . آنگاه كس پيش مردان طي مىفرستم كه در « اجا » و « سلمى » أقامت دارند . به خدا ده روز نمىگذرد كه مردم طي پياده وسوار سوى تو رو كنند ، هر چند مدت كه خواهى ميان ما بمان . اگر حادثهاى رخ دهد ، من متعهدم كه بيست هزار مرد طايى با شمشيرهاى خويش پيش روى تو به پيكار أيستند . به خدا تا يكى از آنها زنده باشد ، به تو دست نمىيابند . » حسين گفت : « خدا تو وقومت را پاداش نيك دهد ! ميان ما واين ، سخنى رفته كه با وجود آن رفتن نتوانيم ونمىدانيم كار ما وآنها به كجا مىانجامد . » طرماح بن عدي گويد : با وى وداع كردم وگفتم : « خدا شر جن وانس را از تو بگرداند ! از كوفه براي كسانم آذوقه گرفته أم وخرجى آنها پيش من است . مىروم واين را پيششان مىنهم . انشاء اللَّه پيش تو مىآيم . وقتي آمدم به خدا از جمله ياران تو خواهم بود . » گفت : « اگر چنين خواهى كرد ، بشتاب ، خدايت رحمت كناد ! » گويد : دانستم كه از كار آن كسان نگران است كه به من مىگويد بشتابم . گويد : وچون پيش كسانم رسيدم ، ولوازمشان را بدادم وسفارش كردم . كسانم مىگفتند : « اين بار رفتارى مىكنى كه پيش از اين نمىكردى . » گويد : مقصود خويش را با آنها بگفتم واز راه « بنى ثعل » روان شدم وچون به « عذيب هجانات » رسيدم ، سماعة بن بدر به من رسيد وخبر كشته شدن حسين را گفت واز آنجا بازگشتم . پاينده ، ترجمهء تاريخ طبري ، 7 / 2995 - 2996 ، 2997 - 2998 ( 1 ) - [ حكاه بحر العلوم عن نهاية الإرب ] . ( 2 ) - زيد في الأصل وبر : وجعل .